تبليغاتX
تقدیم به اونی که عزیز ترینه

تقدیم به اونی که عزیز ترینه

 

                  

او را از من گرفتند بی آن که بدانند با من چه می کنند

گناهی بر آنان نیست مقصر منم.

سر راهم سبز شدند و آسان بردندش

گناهی بر آنان نیست مقصر منم.

کسی او را نگرفت خودم دادمش.........چه آسان و ساده

مقصر منم.

او را از دست دادم و به بیهودگی رسیدم...در تاریک ترین لحظه ها به روشنایی اش دادم و در تنها ترین اوقات به آنها سپردمش.

سکوتم از دستم رفت و گناه از دست رفتنش بر من است

آری مقصر منم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 18:2  توسط مهدی کاویانی  | 

دووووووست دارم

 

*وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیارو بدی،فقط یه بار نیگاش کنی


به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی


وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه

فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه


قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی

خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی


حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم

امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم


حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو

فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو


حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی

حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی


حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات


وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری

تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری


حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دساش نره

حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره


حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر

امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر


حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی

بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی


حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی

رو دست مجنون بزنی ، با غصه هاهمخونه شی


حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دس تسلامد بدن


حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن

کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن


حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت


وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری

دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری


حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه

به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه


حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی

غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی


حاضری که به خاطرش ، پاشی بری میدون جنگ

عاشق باشی اما بازم ، بگیری دستت یه تفنگ


حاضری هر کی جز اونو ، ساده فراموش بکنی
پشت سرت هر چی می گن ، چیزی نگی گوش بکنی


حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن

پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن


وقتی کسی رو دوس داری ، صاحب کلّی ثروتی

نذار که از دستت بره ، این گنجِ خیلی قیمتی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 19:44  توسط مهدی کاویانی  | 

تینا جان ؟؟؟؟ ببخشید !!!!!!!!!!!!11

 

 

در میان من و تو کمی فاصله افتادست

گاه می اندیشم میتوانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشش داری

دست های تو توانایی آن را دارد که مرا زندگانی بخشد

چشم های تو به من زندگی می بخشد

شور و عشق و مستی

و تو چون مصرع شعری زیبا

سطر برجسته ای از زندگی من هستی

می توانی تو به من

زندگانی بخشی

یا بگیری از من

آنچه را می بخشی...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 18:33  توسط مهدی کاویانی  | 

عاشقونه

بده دستاتو به دستم  لباتو بزار رو لبهام

            بزار عاشقونه شیم ما کنار ساحل دریا

بیا تا کنار آتیش شعر عاشقی بخونیم

             قل بدیم تا زنده هستیم ما کنار هم بمونیم

با ورود موج به ساحل دلامون با هم یکی شه

             اسم این حس قشنگی که تو قلب عاشقی شه

بهترین ترانه هامو من برای تو می خونم

             تو میشی همه وجودم تا ابد باهات می مونم

ای تو که تنها بهانه واسه بودن شده اسمت

             بده دستاتو به دستم تا که نشکنه طلسمت

لب تو خودش بهونه واسه بوسه های عشقه

              فکر نکن تورو بوسیدن هوس ، سلام عشقه

منو تو اگه یکی شیم دست تقدیرم حقیره

              هیچکی این حس قشنگو نتونه از ما بگیره

تو فقط منو نگاه کن با دلت منو صدا کن

              با لبای مثل قندت منو با عشق آشنا کن

بوسه ای بده به لبهام تا زمونه زیرو رو شه

               حس ناب با تو بودن بهترین دلیل اون شه

کنار دریا تو ساحل بده دستاتو به دستم

                بزار عاشق تو باشم تویی اونکه می پرستم

همیشه حس قشنگه با تو بودن دل نشینه

                زندگی یه رنگ تازست حس عاشقی همینه...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 17:56  توسط مهدی کاویانی  | 

میبوسمت تینای قشنگم

 

گفتم: اي دوست يك بوسه بده بهر خدا   گفت: امروز برو فردا بیا  گفتم: امروز برم فردا بميرم چه کنم    گفت: يك بوسه دهم باز ترا زنده كنم  

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 18:53  توسط مهدی کاویانی  | 

یعنی میشه؟؟؟

 

 

 یعنی میشه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم؟

                            مهم فقط رسیدنه ، حتی اگه کم برسیم

 یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟

                            به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه؟

 یعنی میشه شب بشینم دست روی موهات بکشم؟

                            کاشکی بدونم چقـَدَرباید مکافات بکشم

 یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟

                            چرا تا حالا نشده ، شاید گناه من باشه

 یعنی میشه که دستامون با هم مثه یه رشته شه؟

                             هر کی برای اون یکی درست مثه فرشته شه

 یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم؟

                              یه خواب راحت بکنیم ، یه آه راحت بکشیم

 یعنی میشه بازم بگی دیوونتم من ، دیوونت؟

                             دوباره عاشقم بشه اون دل مثل رودخونت

یعنی میشه با هم باشیم من و خدامون و خودت؟

                             درست مثه تولدم ، درست مثه تولدت

 یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه؟

                            تکیه کلام تو بازم ، من میمیرم برات باشه؟

 یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگا کنه؟

                           میگی نمیشه ولی من ، همش میگم خدا کنه

 یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟

                          یه چیزی بشکنه فقط  ، اونم طلسم ما باشه

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 18:56  توسط مهدی کاویانی  | 

یادی از خسروی ایران

عجب رسمیه

عجب رسمیه رسم زمونه
قصه برگ و باد خزونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه
کجاست اون کوچه
چی شد اون خونه
آدماش کجان خدا میدونه
بوتهء یاس بابا جون هنوز
گوشهء باغچه توی گلدونه
عطرش پیچیده تا هفتا خونه
خودش کجاهاست خدا میدونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه

تسبیح و مهر بی بی جون هنوز
گوشهء طاقچه توی ایونه
خودش کجاهاست خدا میدونه
خودش کجاهاست خدا میدونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه

پرسید زیر لب یکی با حسرت
پرسید زیر لب یکی با حسرت
از ماها بعدها چه یادگاری میخواد بمونه
خدا ميدونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 20:0  توسط مهدی کاویانی  | 

برای تو

بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند

چون من که آفریده ام از عشق

جهانی برای تو!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 16:48  توسط مهدی کاویانی  | 

دلم گرفت

گاهی وقتا پیش می آید که دلت میگیره به اندازه تمام دنیا، مثل امروز من.

گاهی وقتا پیش می آید که دلت هوای کسی رو میکنه که خیلی دوستش داری و میخوای کنارش باشی ، مثل امروز من.

گاهی دلت اونقدر بیتابی میکنه که چشم هایت رو بارونی میکنه مثل چشم های من.

گاهی وقتا دلت تنها یک آرزو میکنه ، تنها یک آرزو ، مثل دل من.

و اون آرزو اینه که ای کاش میتونست الان در کنار کسی باشه که دوستش داره و دلتنگشه اما...........

و گاهی وقتا تنها میتونی یه کاری انجام بدی برای اونی که دوستش داری و ازش دوری.........

اینکه اونو به خدا بسپاری و برایش دعا کنی، فقط همین.

پس منم امروز و برای همیشه اونو به خدا می سپارم وبرایش دعا میکنم ، همین.
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 21:44  توسط مهدی کاویانی  | 

تینا جونم

سلام نفسم ....

خوشکله من عکسه قشنگه ؟؟؟

قوربووونه اون چشات برم من

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 18:2  توسط مهدی کاویانی  | 

دوسش دارم 1

روز های دوری از تینا .....

برای دیدن به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 20:59  توسط مهدی کاویانی  | 

دوسش دارم 2

روز های دوری از تینا .....

برای دیدن به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 20:57  توسط مهدی کاویانی  |